پولس از زندان، بهاحتمال در روم، از کلیسای فیلیپی بهگرمی برای پشتیبانی مالیشان سپاسگزاری میکند، دربارهٔ مرگ احتمالی خودش تأمل میکند، و به یگانگی و شادی فرا میخواند، از جمله با سرودی کهن که فروتنی و سرافرازی مسیح را جشن میگیرد.
توضیحات بیشتر
3 دقیقه مطالعهپولس این نامه را در حدود سال 60 تا 62 م. از زندان به جماعتی نوشت که از همه بیشتر دوستشان داشت، و بخش بزرگی از آن سپاسنامه است.
فیلیپیان پولی برایش فرستاده بودند به دست مردی به نام اپافرودیتوس، که بعد چنان بیمار شده بود که نزدیک بود بمیرد، و حالا با همین نامه به خانه بازگردانده میشود. مناسبت نوشتن همین است، و پولس با پول همانقدر دستوپاچلفتی برخورد میکند که از مردی برمیآید که نگرفتن آن را اصل خودش کرده بود: این را از سر نیاز نمیگویم، چون آموختهام در هر وضعی قناعت کنم.
سپس جملهای که پشت آن میآید، از پرنقلترینهای عهد جدید و کمابیش همیشه بیرون از بستر خودش نقل میشود: همهچیز را میتوانم بهواسطهٔ او که نیرویم میدهد. آن همهچیز به سیر بودن یا گرسنه بودن اشاره دارد، به فراوانی داشتن یا نداشتن.
وضع خودش لرزان است و رک میگویدش. نمیداند زنده میماند یا نه، و با صدای بلند از آن میگذرد: زیستن برای من مسیح است و مردن سود. اگر قرار باشد در جسم به زندگی ادامه دهم، این برایم کار ثمربخش است. میان آن دو ماندهام.
دربارهٔ رقیبانش هم سرخوشانه اهل عمل است. برخی از سر رشک و رقابت موعظه میکنند، به امید آنکه تا او در زنجیر است دردسری برایش بسازند، و نتیجهای که میگیرد این است که فرقی نمیکند: چه با انگیزهٔ دروغین و چه راستین، مسیح موعظه میشود. و به همین سبب شادمانم.
مرکز آن نامه بخشی است که بیشتر پژوهشگران آن را سرودی کهن میدانند که نقل شده نه سروده، که آن را کهنتر از خود نامه و از کهنترین مواد مسیحی از هر گونه میکند. کسی را وصف میکند که در ذات خدا بود و برابری با خدا را چیزی نشمرد که به سود خودش به کار بندد، بلکه خود را خالی کرد و ذات یک خدمتکار را گرفت، و چون در سیمای انسان یافت شد، خود را فروتن کرد و تا مرگ مطیع شد، حتی مرگ بر صلیب.
دلیل نقلکردنش کاملاً عملی است. دو زن در آن جماعت، اِوودیا و سینتیخی، با هم به هم زدهاند، و او نامشان را در نامه میآورد و از شخص سومی میخواهد کمکشان کند. هر دو کسانی وصف میشوند که در کار خبر خوش در کنارش جنگیدهاند، پس آن اختلاف میان دو همکار خودش بود.
شادی در سراسر آن جاری است، از یک سلول، و دستوری که بازمیگردد شادکردن است.
فیلیپی تنها جماعتی هم بود که پولس از آن پول میگرفت. خودش مینویسد که در روزهای نخست کار در مقدونیه هیچ کلیسای دیگری در داد و ستد بخشش با او شریک نشد، و حتی وقتی در تسالونیکی بود دو بار برایش فرستادند. آن استثنا در مردی که همه جا دستمزد را رد میکرد، اندازهٔ اعتمادش به این یک جماعت را نشان میدهد.
فیلیپی مستعمرهای رومی بود که پس از نبرد اکتیوم کهنهسربازان در آن نشانده شده بودند و از امتیازهای حقوقی خاک ایتالیا بهره میبرد، و اهالیاش به آن جایگاه میبالیدند. پولس یادآورشان میشود که شهروندی (politeuma) آنان در آسمان است، که در چنان شهری جملهای نیشدار است.
دربارهٔ اپافرودیتوس گفته میشود جانش را به خطر انداخت تا کمبود کمکی را که فیلیپیان نمیتوانستند حضوری برسانند جبران کند، و واژهٔ یونانیای که برایش به کار میرود بهخطرانداختن (paraboleuomai) است، اصطلاحی از قمار به معنای همهچیز را روی یک انداختن گذاشتن.
جای نوشتنش هم به یک واژه بستگی دارد. پولس از گارد پرِتوری یاد میکند، و آن واژه هم گارد امپراتوری در روم را میرساند و هم اقامتگاه یک فرماندار در هر ولایتی. به اهل خانهٔ قیصر هم سلام میرساند، و کتیبهها نشان میدهند بردگان و آزادشدگان امپراتوری در سراسر امپراتوری خدمت میکردند نه فقط در پایتخت. به همین سبب برخی این نامه را زودتر و در حبسی ثبتنشده در افسس میگذارند.
